|
کریشنا مورتی
|
|
|
"در حال حاضر ما مفهوم آزادی را نمی دانیم. دوست داریم آزاد باشیم اما اگر دقت کنید متوجه می شوید که همه در دنیای کوچک خود سعی دارند از آن دوری نمایند(بدون اینکه آگاه باشند). آزاد بودن به آن معنا نیست که هر کاری دوست دارید انجام دهید و یا از شرایط خارجی که شما را مقید ساخته رهایی یابید بلکه آنست که به طور کلی مسئله وابستگی را درک نمایید. آیا می دانید وابستگی چیست؟ شما به والدینتان وابسته هستید اینطور نیست؟ به مربی خود، به آشپز، به پستچی، به مردی که برایتان شیر می آورد و غیره وابسته هستید. این نو وابستگی را به آسانی می توان درک کرد. اما یک نوع وابستگی عمیق تری وجود دارد که بایستی فرد قبل از دست یافتن به آزادی به آن پی ببرد. وابستگی به دیگران برای سعادت و خوشی. آیا می دانید وابسته بودن به دیگران برای سعادتمند شدن یعنی چه؟ یک وابستگی درونی و روانی؟ وقتی به این صورت به کسی وابستگی پیدا کردید به صورت یک برده در خواهید آمد. اگر همچنان که سنتان بالاتر می رود از نظر احساسی به والدینتان، زنتان، شوهرتان، یا یک ایده وابستگی پیدا کنید آغاز بندگی است. ما این را درک نمی کنیم. ما وقتی جوان هستیم می خواهیم آزاد باشیم اما در واقع مشکل اسارتمان را درک نکرده ایم. قبل از آزادی باید اسارتمان و وابستگی مان را ببینیم و بشناسیم.
برای آزاد بودن بایستی علیه تمام وابستگی های درونی قیام کنیم و تا زمانی که درک نکنیم چرا وابسته هستیم نمی توانیم قیام کنیم.
آیا می دانید علاقه مند بودن به کسی یعنی چه؟ آیا می دانید معنی دوست داشتن یک درخت یا یک پرنده یا یک حیوان خانگی چیست؟ این است که از آن مواظبت کنید، به آن غذا بدهید و آن را بزرگ کنید اگر چه در مقابل چیزی به شما ندهد و یا دنبال شما نیاید و یا به شما وابستگی پیدا نکند.
اکثر ما به این طریق علاقه مند نمی شویم و اصلا مفهوم آن را نمی دانیم. ما لذت علاقه مند بودن را درک نکرده ایم چون علاقه مندی ما همیشه با اضطراب، ترس، و حسادت محصور شده است. وقتی به کسی و چیزی علاقه داریم آن را به حال خود رها نمی کنیم بلکه در مقابل آن چیزی می خواهیم و در آن خواستن وابستگی وجود دارد. و یعنی آزادی وجود ندارد. "
|
|
|
|
| |
|
پرنده...
|
|
|
دلم پرنده شدن میخواهد
در سرزمینی که آسمان ندارد!
....
دوست دارم چون مثل بچه ها بزرگی
با آبنبات میشه یه دنیا رو بهت داد
دنیای تو پر از خوشی های مدامه
پر از پرنده های تا همیشه آزاد
شادی لطفی
تنها اشتراکمان این است:آرزوی پرواز...
|
|
جمعه بیست و چهارم مهر 1388
|
|
|
|
| |
|
و خدایی که در این نزدیکی است!
|
|
|
خسته ام!
از شال گردن هایی
که به نام گرما خفه ام میکنند!
-------
پ.ن:از مدرسه برگشتم دیدم که درس هایم نمی خواهند که بخوانمشان این شد که آمدم چراغ اینجا را روشن کنم تا روز شود!
پ.ن:اول مهر خوبی بود ...بعد از یک سال به آرزویم رسیدم "میز دوم"ردیف وسط.... 
|
|
|
|
| |
|
|
|
|
دریای بزرگ دور
یا گودال کوچک آب
فرقی نمی کند
زلال که باشی
آسمان در توست!
گروس عبدالملکیان
|
|
شنبه بیست و چهارم مرداد 1388
|
|
|
|
| |
|
عنوان ندارد!
|
|
|
اینجا دچار ساعت هشت شب شده
اینجا کسی به یاد تو سیگار میکشد
با تکه ای ذغال به یاد دست های تو
!طرحی برای این همه دیوار می کشد
دردی شبیه گم شدن درون یک حباب
مردن بدون آنکه بپرسند او که بود!؟
اینجا کسی شبیه زمین مشت میخورد
سهم تپش های دلم یک گلوله بود
...
شادی-لطفی
|
|
سه شنبه سیزدهم مرداد 1388
|
|
|
|
| |